X
تبلیغات
وب نویس

وب نویس

خسرو ،"یک بار برای همیشه "به خاطر "حمید" اینجا بمان

باز هم یک خبر بد همیشه خبر مرگ و صبح زود می آید و خیلی کوتاه است.............

نشستم تو خانه و درحال تماشای فیلم "عشق سالهای وبا" که از روی رمان معروف مارکز ساخته شده و "خاویر باردم" بازی کرده هستم  که نگار دوست روزنامه نگارم از شمال پیامک می زنه که :میگن خسرو شکیبایی مرده ،شوکه می شوم ولی زیاد باور نمی کنم این روزها از این خبرها زیاده یک روز فرح می میره یک روز گوگوش، چند تا سایت و شبکه تلویزیونی را چک می کنم متاسفانه خبر درسته  خسرو شکیبایی فوت کرده و و عده ای بسیاری را ناراحت کرد در این میان حساب ما هامون بازها با بقیه خلیلی فرق دارد.....

 برای ما خسرو شکیبایی یعنی هامون و هامون یعنی خسرو شکیبایی ،و همیشه این سوال برای هامون بازها  وجود دارد که،راز جاودانگی فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی چیه که مثل عشق سالهای وبا ،نه اصلا مثل خود وبا به جان ما  افتاده است  و بیرون نمیره ؟ آیا هامون آینه ای از پریشانی روشنفکر ایرانی ست؟ آیا هامون فیلمی در مورد دریغ عشق و گم کردن طریقت است؟ هامون چرا اینگونه پر سوز و راز به جاودانگی خود ادامه می دهد؟........

ولی ای کاش" خسرو" "یک بار برای همیشه" به خاطر" حمیدهامون "اینجا می ماندی؟!....

                                                                                              

                                                                                                       

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:15  توسط   | 

خسرو شکیبایی درگذشت

خسرو شکیبایی در ۱۳۲۳ متولد شد با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:52  توسط   | 

سید حسن ....احمد متوسلیان کجاست؟!

این روزها در لبنان جشن است  یعنی  دوباره جشن گرفتند سید حسن نصرا.. و حزب ا.. لبنان  از صدقه سر ایران دوباره به یک پیروزی بزرگ دست یافتند  و توانستند با دادن جنازه دو سرباز اسراییلی چند نفر از اعضاء اصلی خود را که دراسراییل اسیر بودند آزاد کنند  و ضربه ای دیگر را بر رژیم صهیونیستی وارد کنند و از این بابت همه ما  خوشحال هستیم .... اما.......

اما یکی نیست در این میان از حسن نصر الله بپرسد چطور می توانی فردی را که ۳۰ سال پیش اسراییلی ها اسیر گرفتند و دادگاه رژیم صهیونیستی وی را به ۴ بار حبس ابد یعنی ۱۲۰ سال زندان محکوم کرده است آزاد کنی ولی نمی توانی  هیچ خبری از احمد متوسلیان و یارانش بگیری ،آیا حزب الله لبنان نمی توانست در مذاکرات خود یکی از شروطش، اعلام وضعیت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی که در بند اسراییل هستند  قرار می داد؟! سید حسن آیا نمی توانستی در مراسم تدفین و یا بزرگداشت  پدر حاج احمد متوسلیان شرکت کنی و یا حداقل یک نماینده برای شرکت در مراسم بفرستی ......؟!

چرا کسی نیست از سید حسن نصرالله سوال کند و بپرسد  سید حسن احمد متوسلیان کجاست ؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:21  توسط   | 

انسانها دو دسته اند،گروهی مداوم سکس می کنند و عده ای فقط عشق می ورزند

از موقعی که یادم می آید وقتی تنها بودم حوصله غذا خوردن  مفصل و یا رفتن به گردش را نداشتم و اگر گرسنه ام می شد با یک ساندویج و یا غذای حاضری سر و ته قضیه رو هم می آوردم و در حین خوردن هم اصلا رنگ و شکل و طعمش اهمیت نداشت و فقط هدفم رها شدن از گرسنگی بود.تو رستوران هم  به آدمهای که تنها می آمدندو چند تا ساندویج را پشت سرهم می خورند و یا یک پیتزا را تنهای می خورند با تعجب نگاه می کردم و همیشه  وقتی با دوستانم بودم  نوع غذا و طعم و شکل و رنگش برایم اهمیت پیدا می کرد و معمولا غذایی را که  می شد تو 15دقیقه خورد را تا یک ساعت طول می دادم هر چند همیشه  و هنوزهم به نوعی مهمتر از غذا، فضای رستوران و یا فست فوت بود ......

 همیشه فکر می کردم شاید این یک مشکل رفتاری باشدولی وقتی فیلم ماهی ها عاشق می شوند و مقاله رفتار شناسی مارکس را خواندم متوجه شدم این رفتارم نه تنها یک اشکال بلکه شاید به نوعی یک حسن محسوب می شود......

 مارکس در مقاله خود با یک مثال رفتار انسانها را توضیح می دهد مارکس می گوید انسانها از لحاظ رفتار دو  دسته هستند عده ای در حین غذا خوردن فقط دوست دارند بسیار بخورند و بهقول معروف بلومبالند و اصلا کاری به طعم و رنگ غذا ندارند و دسته دیگر کسانی هستندکه رنگ و طعم غذا برایشان از مقدارش بیشتر اهمیت دارد. انسانها در رفتارهای اجتماعی ودر رفتارهای جنسی هم دو دسته هستند عده ای فقط دوست دارند تا می توانند با جنس مخالف ارتباط داشته باشند و سکس کنند و کاری به احساسات ندارندو عده ای دیگر  دوست دارند فقط  با یک نفر رابطه جنسی داشته باشند ولی آن رابطه عمیق و با رنگ و مزه بسیار باشد و  منتهی به عشق بشود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:14  توسط   | 

استفاده نادرست از قرآن کریم برای مبارزه با سیگار

این که سیگار و استفاده از دخانیات برای سلامتی ضرر دارد صحیح است...

اینکه مصرف سیگار هر سال زیانهای مالی بسیاری را بر بودجه وسرمایه کشور وارد می کند درست است ...

این که باید با کارهای فرهنگی موجبات دروی جوانان از مصرف دخانیات را فراهم کرد درست است ..

 اما آیا استفاده این گونه از قرآن و تفسیر آن به این صورت درست است ؟!

بسیاری از علما مانند علامه جعفری و بعضی مراجع سیگار می کشند .....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 14:0  توسط   | 

شاپرک..... اشیاء از آنچه که در آینه می بینید به شما نزدیکترند

شاپرک سلام.... نیستی ... دیروز تازه آمدی...ناراحت بودی از دست خرمگس ها  

شاپرک این روزها بدجور فکرم مشغول است .درگیر درگیرم، در خودم و کارهایم باید یک تغییر ایجاد کنم   خیلی دوست دارم این روزها یکی دیگه جای من تصمیم می گرفت و من هم قول می دادم هرچی اون بگه انجام بدم ولی چاره چیه باید تغییر بدم باید هم تو شغلم هم تو کارم وهم تو کارهام تغییر ایجاد کنم اما یک چیز را همیشه بدان شاپرک و از خرمگس ها ناراحت نباش خرمگس ها همیشه هستند به قول معروف:اشیاء از آنچه کهدر آینه می بینید به شما نزدیکترند......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 1:21  توسط   | 

چرا زنها در جواب دوست دارم می گویند مرسی؟!

 تو تاکسی نشستم یک مرد جوان هم کنارم نشسته و در حالیکه تلفنش رو بلندگوبود( چون گوشیش خراب بود اینو بعدا خودش گفت)در حال صحبت با تلفن هست......
مرد:سلام چطوری
زن :سلام مرسی خوبم تو چطوری
حرف حرف حرف ............


5 دقیقه بعد .......


زن :کاری نداری من باید قطع کنم باید برم
مرد نه... قربانت... راستی یک مطلبی ..
زن :چیه؟ بگو.....
مرد :اااا....من دوست دارم ....خیلی هم دوستت دارم.....
زن :خواهش می کنم لطف داری مرسی
مرد :مرسی یعنی چی تو هم خوب باید بگی دوستت دارم یعنی زورت میادبگی یا اینکه دوستم نداری؟!
زن :نه آخه ......من باید برم خداحافظ.... و تلفن قطع می شود

 مرد رو به من: آقا چرا زنها در جواب دوستت دارم می گویند مرسی یا متشکرم مگر جواب دوستت دارم دوستت دارم نیست.... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:10  توسط   | 

Now you're gone

Now you're gone
I realized my love for you was strong
And I miss you here now you're gone
I keep waiting here by the phone with your pictures hanging on the wall

?Is this the way it's meant to be

Only dreaming that you're missing me
I'm waiting here at home
I'll be crazy now you're gone

There's an empty place in my heart
Without my Anna it will break apart
It won't heal, it never fades away
I'll be thinkin' 'bout you everyday

پ.ن:این روزها مداوم آهنگ (Now you're gone)با صدای basshunter را گوش می دهم برای دیدن کلیپ آهنگ و خواندن متن ترجمه شده شعر می توانید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ضمنا زحمت ترجمه  روان شعر را دوست عزیزم نفیسه احمدی کشیده است 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:30  توسط   | 

گروه آریان نماد بورژوازی در هنر

همیشه بدترین گروه در جوامع بورژواها بودند، محمد حاجی زاده در کتاب "فرهنگ ایسم ها"  در مورد طبقه بورژوا می نوسید:"بورژواها طبقه سرمایه داری هستند که با در دست داشتن وسایل تولید و سرمایه، زندگی مرفه { و بی دردی } دارند بورژوا و بورژوازی در دوره های مختلف تفسیرهای گوناگونی را به دنبال داشته است ... و از صده نوزدهم  به بعد رفته رفته در مباحثات سیاسی بورژوازی معنای خاص و وسیعی به خود گرفت...نویسندگان از مولیر تا بالزاک همه بورژازی را نمودی از آزمندی ،پستی طبع ، پول پرستی و بی ذوقی دانسته اند" .......

بورژواها که همه  گونه وسایل تولید و توزیع را در اختیار دارند در عرصه هنر نیز وارد شده اند در عالم هنر بورژواها به اولین هدف و یا به نوعی تنهاترین هدفی که فکر می کنند سرگرمی است، یعنی محصولاتی از دید این طبقه جزء  محصولات فرهنگی مطلوب است که  فقط بتواند مخاطبان خود را سرگرم کند و در کنار آن آخرین مدلهای لباس و آرایش و غیره را نمایش دهد  و به نوعی القا کند که هدف از هنر همان کاری است که در عالم اقتصاد صورت می گیرد یعنی مصرف و مصرف بیشتر ، هنر از دید بورژواها  فقط تا زمانی اعتبار دارد  که در حال تماشا و یا استفاده از آن هستیم و بعد از تمام شدن آن هیچ درک و شناختی به بیننده نمی دهد و حتی شاید در خاطر او هم نماند ضمن اینکه برای دیدن آن باید بیشتر از بقیه محصولات هزینه پرداخت.... 
در ایران نیز متاسفانه بوزواها به عالم هنر  نفوذ کرده اند نمونه اکثر کارهای که در سالن اصلی تاتر شهر با بلیط بیشتر از سالن های دیگر به  نمایش در می آید و یا فیلم های که فقط با هدف  خندندن صرف و  فروش بیشتر حال با هر روشی ..... .

 در موسیقی   نیز در این چند سال اخیر گروههای بسیاری بر اساس مرام بورژواها به عرصه موسیقی راه پیدا کرده اند گروه های که اسم های جالبی دارند.تب، تاپ و ....ولی سر سلسله این نوع موسیقی گروه آریان است. اینکه در این وانفسا که هیچ خواننده خارجی حق ندارد در ایران هنر نمایی کند   و حتی خوانندگان ایران مانند چاووشی و نامجو یا مجوز  نمی گیرند  و یا به سختی مجوز می گیرند یک گروه  موسیقی خواننده همانند کریس دی برگ را به ایران بیاورد و با او محصول مشترک تولید کند آیا نشان از لابی قدرتمند این گروه نیست اگر باور ندارید آهنگ طوفان شرقی کرسی دی برگ را گوش کنید....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:37  توسط   | 

بام تهران پولی شد

دیروز نزدیک  عصر رفته بودم بام تهران  برای پیاده روی و هوا خوری آخر بام تهران از معدود جاهای که آدم میتواند بدون صرف هزینه و وقت زیاد کمی از جنجال کار و هیاهوی شهر راحت بشه ضمن اینکه دیدن چهره  بعضی از مسئولین کشور که با قیافه متفاوت و عادی به کوه می آیند هم خالی از لطف نیست......

 دیروز عصر وقتی رسیدم دیدم یک تابلو زدند سر در ورودی بام تهران که لطفا برای دریافت کارت عضویت به دفتر مراجعه کنید سوال کردم  متوجه شدم  که به دستور آقای قالیباف شهردار تبلیغاتچی تهران قرار شده  که منبعد از این هر فرد برای ورود  به مجموعه باید 10000ریال (1000تومان)پرداخت کند. اول فکر کردم این پول بابت  تله کابینه ولی دیدم نه این پول برای ورد به محوطه پیاده روی در دامنه کوه، یعنی برای تنفس هوای سالم و پیاده روی باید پول بدهیم؟!  هم من و هم بقیه مردم تعجب کرده بودند که این پول بابت چه چیزیه آخر ادم وقتی پولی می دهد باید خدماتی دریافت کند ولی ما که خدماتی دریافت نمی کنیم و تازه تمام اغذیه فروشی های مستقر تو بام تهران هم که مواد خوراکی را چند برابر مر کز شهر می فروشند پس این پوبل بابت چیه ؟.....

این در حالی که ورودی پارکینگ  از 500 تومان به 1000 تومان افزایش پیدا کرده ،بابررسی بیشتر معلوم شد که آقای قالیباف فکر کرده  مردمی که میان بام تهران برای تفرج ،پولدارهستند و  جزء مرفهین بی دردجامعه  هستند... اما دریغ از این که اکثر کسانی که می آیند از طبقه متوسط  جامعه هستند..

آقای قالیباف این بار هم مشاورین آدرس اشتباه دادند  

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:47  توسط   | 

یک مسئله ریاضی دو مجهولی :طعم بوسه تابع عطر رژ لب است ؟

آقا اصلا به من چه ربطی داره.... نه گوش کن ده گوش نمیدی پدر من عمر من

 من داشتم ساعت ۹ شب بام تهران را  می آمدم پایین برای خودم هدفون گذاشته بودم و موزیک گوش می دادم ییهو دیدم یک چیزی افتاد جلو پام نگاه کردم دیدم یک رژلب تا برداشتم دیدم یک خانمی گفت: آقا دستت درد نکنه  منهم رژلب را  دادم بهش  قبلش ولی بوکردم رژ لبو، گرفتی فقط رژ لبو بو کردم تو حین دادن رژلب گفتم: چه بوی خوبی میده عطرشمثل عطر  توت فرنگی وحشی میمونه...... همین ...همین ... حالا دیگه بعدش  خانم که من متوجه شدم دختر خانم شماست ییهو  اشک از چشمش جاری شد  به خاطر اینکه کسی تا حالا از این حرفها بهش نزده و شماو خانمت هم داشتین جلو جلو می رفتین و با هم دعوا می کردین و  حواستون به دخترتون نبوده که چقدر از شما عقب افتاده و ناراحت و هیچ توجه ای هم  بهش نمی کنین که تقصیر من نیست.

 من نمیتونم از زیبای تعریف نکنم ،تازه بعدش می خواستم بگم هرکسی که از این رژ لب میزنه اگر کسی را ببوسه حتما  طرف طعم توت فرنگی وحشی می گیره  ...دیدی همین ...حالا هی تو باز حرف خودتو بزن می گم گوش نمیدی گوش نمیدی  دیگه  اصلا دستت دخترتو بگیر و برو مردک....

                                                                           بام تهران پنج شنبه ۱۳/۴/۸۷ ساعت۹ شب 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:10  توسط   | 

وقتی باران نمی بارد سفر هم نمی توان رفت

خیلی وقت است که یک کار نیمه کاره مانده در اصفهان دارم و باید بروم یک دوست را  که راه رفتن نمی داند راه بی اندازم  و ازطرفی  دلم برای کتایون عزیز تنگ شده است و خیلی وقت است که او را ندیده ام او هم که سایه اش برای تهران بسیار سنگین شده است می خواستم او را هم ببینم، اما دیدن تصاویر خشک شدن زاینده رود بسیار ناراحتم کرد. در ایران  دو جا می توان عاشقی کرد یکی دریای شمال است و یکی زاینده رود در زاینده رود باید عاشق شوی و دردریای شمال باید کنار ساحل باله برقصی وقتی دو سال در اصفهان سرباز باشی و یک قصه عشقی نیمه کاره هم داشته باشی دیدن زاینده رود خالی از نور و  شور بسیار ناراحت کننده است از طرفی زاینده رود برای من یک معنی دیگر هم دارد، گاو خونی، گاو خونی محلی است که حرفهای را که به زاینده رود گفته ای در آنجا جمع شده است راستی کسی می دادند در باتلاق گاو خونی چقدر دوستت دارم انبار شده است حالا باید منتظر باران بمانم ،وقتی باران نمی بارد سفر هم نمی توان رفت.....

     

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:0  توسط   | 

تصویر بریده شده الناز شاکر دوست

تصویر بیلبورد فیلم مجنون لیلی در اتوبان کردستان که عکس الناز شاکردوست  از آن بریده شده است  فاعل این عمل خواه از طرفداران شاکر دوست و خواه از دشمنان او باشد، آیا یک بیمار روانی نیست؟!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:50  توسط   | 

10نکته از یک جشن سینمایی زیادی بلند

دیشب(۱۰/۴/۸۷) جشن منتقدین و نویسندگان سینمای ایران برگزار گردید و من هم خوشحال از اینکه بالاخره یکی به ما منتقدقن و نویسندگان سینمایی اهمیت داده ، با کارتی که از دبیر جشنواره گرفته بودم رفتم تا در تالار وحدت حاضر شوم اما چشمتان روز بد نبیند یک ساعت تو صف در جلوی گیشه تالار وحدت ایستادیم با هر بدبختی بود رفتیم تو سالن و مراسم مثل همه مراسم های رسمی تو ایران سر ساعت آغاز نشد و با یک ساعت تاخیر آغاز شد  یک مراسم طولانی و کشدار از ساعت ۹شب تا۲ نصف شب که ویزگیهای زیادی داشت.......

۱.محمد سلوکی پشت سر هم گاف می داد و اسم ها را غلط می خواند مثلا به جای محمود گبرلو  گفت محمد گبرلو گاف دادن فقط مختص مجری نبود بعضی افراد جایزه بگیر هم گاف می دادند مثلا جواد طوسی برای خانواده مرحوم امیر جواد اسماعیلی طلب آمرزش کرد ....

۲. به نظر می رسید  بعضی شرکت کنندگان در جشن  بیماری تشویق داشتند یا پول گرفته بودند تا یکسره دست بزنند، هروقت چراغها خاموش یا روشن می شد تشویق می کردند ودست می زدند

۳.جواد طوسی که نماد نوشتن نقد سفارشی در ایران است بخصوص برای دوستش مسعود کیمیایی،می گفت که نقد نویسی تعریف کردن نیست و نباید یک طرفه نوشت

۴.ضرغامی ریس صدا و سیما بدلیل شرکت در  یک جلسه مهم  نیامده بود اما می گویند دلیلی اصلی دلخوری وی از جعفری جلوه است

۵.کامران ملکی مجری دیگر مراسم در هنگام دعوت از جعفری جلوه و معرفی وی پاچه خواری را در حد اعلا رعایت کرد

۶.عکاسان مطبوعات و رسانه ها  در جشن مظلوم بودند و بازهم برای آنان صندلی خاصی در نظر نگرفته بودند وبا محدودیت همراه بودند

۷.از موسیقی فیلم تاوان بسیار نابجا استفاده شده بود

۸. منتقدین  و نویسندگان نشریات  سینمایی جوادیه و دروازه غار هم در جشن حضور داشتند  این را وقتی فهمیدم که هرو قت کسی جایزه می گرفت عده ای سوت می زدند  و جیغ می کشیدند

۹. بهترین قسمت برنامه که اجرای زنده استاد شهرام ناظری بود که در انتهای مراسم اجرا شد و این زمانی بود که ساعت عدد ۱۲:۳۰ را نشان می داد و عده ای در هنگام اجرای استاد درسالن انتظاردر حال خوردن شام (ساندویچ هایدا ) بودند

۱۰.بعضی جایزه بگیران هنگام دریافت جایزه و ایراد سخنرانی انتقادات شدیدی را به منتقدین و نویسندگان سینمایی وارد می کردند. حتی مجید مجیدی با یک لحن اهانت بار  گفت لطفا آقایان منتقد فیلمساری نکنند و اجازه بدهند ما فیلم بسازیم و سودای فیلم ساری نداشته باشند و به کار نقد فیلم بپردازند. این حرف مجیدی بسیاری از منتقدین را ناراحت کرد.یکی نیست به ایشان بگوید شما که فیلم های بد خود را با بودجه مفت دولتی و بیت المال می سازید، پس لطفا کاری به کار منتقدینی که یا از جیب خود یا با کمک بخش خصوصی فیلم می سازند نداشته باشید        

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 16:18  توسط   | 

قهرمانی "اسپانیا"ی شرقی در برابر "آلمان" غربی

سرانجام تیم محبوبم در مسابقات جام ملتهای اروپا قهرمان شد. اسپانیای شرقی در برابر آلمان غربی برنده شد و درس زیبا بازی کردن را به آلمانیهای ماشینی نشان داد و ثابت کرد که همه چیز  فقط نتیجه نیست. این اتفاق در حالی افتاد که آلمان تا همین جا هم زیادی بالا آمده بود و باید توسط همان ترکیه حذف می شد، اما افسوس که ترکیه هر چه داشت در بازیهای قبلی خرج کرده بود و دیگر توانی برای مقابله و حذف آلمانیهای خشک نداشت.

 بعد از قهرمانی اسپانیا، من که نتوانسته بودم به اتریش بروم دست دوست دختر بارسلونیم و  و  دوست دوست دخترم را به همراه دوست پسرش گرفتیم و رفتیم در میدان مرکزی شهر بارسلون و پشت ورزشگاه نیو کمپ  تا صبح حسابی سالسا  رقصیدیم  و "تکیلا" و"مارتینی"  را که بارهای شهر بصورت رایگان می دادند نوش جان کردیم .راستی  این دوست دوست دخترم چه کلاکتی*  می زد آن شب جایتان خالی بود حسابی........

*کلاکت:نوعی رقص و حرکتی است که در آن هنرمند پاشنه  پاهایش را بصورت منظم زمین می کوبد بدون آنکه زانوها و رانهایش تکان بخورد و یا خم شود  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 1:45  توسط   | 

باید فرار کرد از این شهر پر ازدحام

برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی عکس کلیک کنیدباید فرار کنم. دارم فرار می کنم ازهمه ،از همه چیز ،از روزنامه های صبح و عصر، ازدحام ایستگاه های مترو، ویترین کتاب فروشی ها، از تلفنی که نه تنها دیگه دختری  به شمارش زنگ نمی زنه بلکه  اصلا دیگه  زنگ نمی خوره، از قوطی خالی کنسروهای که بو گرفتن، از اس ام اس های تکراری از بوی گند فاضلاب از این معماری بد قواره که مثل سرطانی هر روز حجیم تر میشه،از خنده های چندش آور، رابطه های که پیش از اون که شروع بشه تموم شدن ، من فرار می کنم از کابوس ها، از یه ذهن خشکیده خسته ،از خودم  می خوام دور و برم سر و صدا نباشه  می خوام تنها باشم کسی رو نبینم  میخوام فرار کنم از این شهر پر ازدحام..........

یکی نیست دستمو بگیره بگه چته  چرا اینقدر استرس داری بگه چم شده ....از بچگی تو رویاهام دوست داشتم نویسنده بشم، اما نشد چشم باز کردم دیدم چهل سالم شده و شبیه هیچکدوم از رویاهام نیستم .دوست دارم یک چیزی تو ذهنم آزاد بشه چیزی که نشه رهاش کرد موندم تو حسرت یک قطره اشک....*

*قسمتی از دیالوگ سعید چنگیزیان در نمایش رویای نیمه شب پاییز

پ.ن:این روزها که حال و حوصله درست و حسابی ندارم دیدن نمایش رویای نیمه شب پاییز به کارگردانی دوست خوبم کیومرث مرادی مثل مسکن عمل کرد و کمی حالم را خوب کرد کیومرث عزیز و همکارش نغمه ثمینی همیشه در کارهای مشترکشان جهان داستانی جدیدی را برای  مخاطبانشان باز می کنند و بوجود می آورند، دنیای که براحتی می توانی خود را در آن غوطه ور کنی و لحظه های از این جهان و اطراف مستهجن ومضخرفت رها شوی این دو هنرمند این بار با تلفیق تاتر مدرن و هنر تعزیه  نمایش بدیع و نوی را خلق کرده اند تو صیه میکنم حتما بروید و ببینید و برای دیدن عکسهای این نمایش می توانید به اینجا بروید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:10  توسط   | 

اسم معشوق آدم باید سه حرفی باشه، مثل خود عشق

پدر بزرگم خدا بیامرز حرف خوبی می زد  رو به مادربزرگم می کرد و می گفت:اسم عشق آدم باید سه حرفی باشه مثل خود عشق و  مادر بزرگم هم می خندید  مادر بزرگم هم هر وقت میدید ناراحتم می گفت :آقایی نکنه غصه بخوری ها .غصه ریشه آدمیزاد رو خشک می کنه*

*با نگاهی به داستان" شهری چون بهشت"  نوشته "سیمین دانشور"         

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:20  توسط   | 

چه سخاوتمندی هستی تو ای نماد عشق در زمین

زیاد حال روز خوشی ندارم ،می  خواستم مطلبی در مورد روز زن  بنویسم و دنبال یک عکس می گشتم که دیدم این عکس را یک نفر در اینترنت آپلود کرده است و .........

دیدن این عکس  همان و پاره شدن تمام افکارم همان هرچه می خواستم بنویسم از بین رفت .....

و چقدر این عکس زیباست .......

تقدیم به همه زنان و مادران سرزمینم

آه  چه سخاوتمندی هستی  تو ای نماد عشق در زمین......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:10  توسط   | 

خانم شما مدام دارید تو رویاهای من می دوید

مرد:سلام خانم ، حال شما خوبه؟

زن:سلام ،مرسی شما ؟!

مرد:اجازه می دهید پاهایتان را ماساژ بدهم

زن:وااااا ،نه چرا باید اجازه بدهم؟!

مرد:آخه پاهاتون زخمی شده ،تاول زده...

زن:چرا ؟!

مرد :آخه مدام دارید تو رویاهای من می دوید

زن:پس بگو چرا تازگی ها پاهام درد می کنه،چیکار کنم کار من همش این شده که تاول پاهامو معالجه کنم

مرد:بله کار من هم شده دوختن..........*

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:10  توسط   | 

بعد از خرداد با این دوست دارم ها چه کنم

برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی عکس کلیک کنیدهنگ هنگم مثل خودت ...

الو هستی یا رفتی / صدای من میاد

والا مقام بزرگوار بعد از تو من مانده ام با....

بعد از تو چه کنم با شهناز وشهلا

با صدای شهناز و شهلا

(راستی این عکس چقدر شبیه توست)

با این استرس امتحان زبان کشتیرانی

بعد از تو این یخ در بهشت طعم طالبی را کجا ببرم....

بعد از تو چه کنم با این دختربچه دو ساله صورتی پوش

 با این لاک سفید دستهایت  با آن شال بنفش گیسوانت 

این عشق نیمه کاره امین حیایی و مهتاب کرامتی را چه کنم*

این لباس عروس صورتی سوغات دبی را  به تن چه کسی  کنم

با این دسته گل پشت در افتاده / با این سفره عقد یک نفره/با این عروسی بی عروس چه کنم

بعد از خرداد با این دوست دارم ها چه کنم

 به کجا پناه برم از دست این تیر زهرناک پرترکش ....

 راستی چه کسی بود می گفت:"دوستم داشته باش/ ابرها در راهند/دوستت دارم ها آه چه کوتاه اند"**

پ.ن: رضا مهر علیان در شعری که به همسرش و دوست گرامیم خانم الناز مظاهری تقدیم کرده زبان حال من را آورده است :

غیر مار
    هیچ تنابنده‌ای به فکر گردن ما نیست
چهارپایه را بکش
بگذار آرام بیفتم
                    به یاد تو

*اشاره به فیلم زنها همه فرشته اند

** قسمتی از یکی از شعرهای شهیاد قنبری

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:15  توسط   | 

روزنامه تهران امروز توقیف شد و مدیر مسئول آن به دادسرا احضار شد

تصویر روی جلد ویژه نامه تهران امروز روزنامه تهران امروز در یک ویژه نامه که به مناسبت سوم تیر ماه منتشر کرده بود به انتقاداز دولت  نهم پرداخته بود برخی تیترهای این ویژه نامه که زیر نظر مجید رفیعی منتشر شده عبارتند از : 

۱.بی پولی در سالهای پر پولی

۲.حسن سبحانی :ثروت فروشی می کنیم  فقیر هستیم.

۳.دولت دور برگردان.

۴.کاهش شدید قدرت خرید کارگران و کارمندان دولت.

۵.بازگشت نگاه سنتي به زن

پیرو انتشار این ویژه نامه،دبيرخانه هيئت نظارت بر مطبوعات با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد:اعضاي هيئت نظارت به مطبوعات در جلسه روز شنبه مورخ ‪ ۸۷ / ۴/ ۱‬به استناد تبصره ماده ‪ ۱۱‬قانون مطبوعات كه مقرر مي‌دارد در صورتي كه صاحب پروانه يكي از شرايط مقرر در ماده ‪ ۹‬اين قانون را فاقد شود به تشخيص هيئت نظارت مقرر در ماده ‪ ۱۰‬و با رعايت تبصره‌هاي آن پروانه نشريه لغو مي‌گردد و مستندا به بند يكم قسمت ب ماده ‪ ۹‬همين قانون پروانه نشريه تهران امروز را لغو كرد .....

و دادسرای کارکنان دولت نیز قربان زاده  مدیر مسئول روزنامه رابه اتهام چاپ مطالب و تصاوير اهانت آميز نسبت به رياست محترم جمهور و نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و ايراد افترا در روزنامه شماره ‪ ۴۴۳‬مورخه۱/۴/۸۷با شكايت مدعي العموم به دادسرا ي كاركنان دولت احضار کرد هرچند روزنامه تهران امروز در شماره بعد خود عذر خواهی کرده بود اما دیگر ثمری نداشت .برای دیدن ویژه نامه ۱/۴/۸۷ به اینجا و برای دیدن متن عذر خواهی روزنامه در مورخ۲/۴/۸۷ به اینجا   و برای دیدن حکم لغو امتیاز و احضار مدیر مسئول به دادگاه به اینجا واینجا بروید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 0:0  توسط   |